اولاد امام حسين (ع)

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آتنا فيض در ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۲۲:۵۸ | آرشيو نظرات (0)

تربت سيدالشهدا (ع)

فضيلت و آثار و بركاتى كه براى تربت حسينى است ، براى هيچ تربتى و قطعه‏اى از قطعات زمين نيست . خاك كربلا قطعه‏اى از بهشت است كه خداوند قادر متعال به واسطه قدردانى از يك فداكار در راه دين كه تمام هستى خود را فدا كرده ، در آن خاك، بركت و فضيلت و شفا قرار داده است .

اما در اينكه چرا تنها اين خاك داراى چنين ويژگيها و آثار و بركات است؟ بايد گفت : هر چيزى كه در اين عالم ، شرافت ظاهرى و يا معنوى پيدا مى‏كند، يا به خاطر انتساب آن به خداوند سبحان و شرافت ذاتى است، و يا به خاطر وقوع امر خارق العاده و مهمى است كه به آن شرافت و بركت داده است .
در تربت كربلاى سيدالشهدا (ع) هر دو امر محقق شده است ، زيرا خاك كربلا بنا بر رواياتى ، هم شرافت ذاتى و خدا دادى ، و هم امر عظيم و واقعه‏اى مهم در آنجا واقع گرديده كه آن شهادت حسين بن على (ع) و ياران وفادارش مى‏باشد ، لذا داراى فضيلت و آثارى خاص است .
آمده است كه چون بر قبر امام حسين (ع) آب بستند، پس از چهل روز آب فرو نشست و اثر قبر محو گرديد، يكى از اعراب بنى اسد آمد و از خاك قبضه قبضه برداشت و بوييد تا بر قبر حسين رسيد، و چون او را مى‏بوسيد گريه مى‏كرد و مى‏گفت : پدر و مادرم به فدايت ، چه اندازه خوشبويى كه قبر و تربت تو چنين خوشبو است .

 

آرى خاك مزار حسين (ع) سرمه چشم عاشقان و شيفتگانش بوده و ايشان را مجنون وار به سوى خود مى‏كشاند.
و اما آثار و بركاتى كه مى توان براى تربت پاك حسينى برشمرد عبارتنداز:



1- تأثير تماس اعضاى بدن با تربت
يكى از آثار و بركات تربت سيدالشهدا (ع) اين است كه متبرك نمودن بدن و صورت با آن تربت شريف تأثير معنوى زيادى بر انسان خواهد گذاشت ، از اين رو از بعضى بزرگان دين و امامان معصوم نقل شده كه بعد از نماز ، بدن و صورت خويش را با مهر كربلا متبرك مى كنند. و نيز دستور داده‏اند كه قبل از خوردن تربت جهت شفا گرفتن، آن را بوسيده و با اعضاى بدن تماس داده شود.
امام صادق (ع) فرمود: «خداوند متعال تربت جدم حسين (ع) را شفاى هر درد، و ايمنى از هر خوفى قرار داده است؛ پس هرگاه يكى از شما خواست از آن خاك تناول كند، ببوسد و آن را به چشم گذارد و بر ساير اعضاى بدنش تماس دهد...»

2- سجده بر تربت
يكى ديگر از بركات و آثار خاك مزار امام حسين (ع) اين است كه سجده بر آن تربت پاك حجابهاى ظلمانى را كنار زده و در توجه حق تعالى به نمازگزار مؤثر است . امام صادق (ع) در اين باره مى‏فرمايد: «همانا سجود بر تربت حسين (ع) حجابهاى هفتگانه را پاره مى كند».
لازم به ذكر است كه مراد از «حجاب» در كتاب و سنت ، همان حجابهايى است كه بين بنده و خالق حايل شده و او را از شهود خداوند محجوب مى سازد كه در مرحله اول، حجابهاى ظلمانى و در مرحله دوم ، حجابهاى نورانى بر طرف مى‏شود اما مراد از حجابهاى هفتگانه ، ظاهراً حجابهاى ظلمانى است . سجده بر تربت حضرت سيدالشهدا(ع) اين خاصيت را دارد كه در صورت معرفت به حق حضرت و ولايت او، حجابها را دريده و راهگشاى وصول به كمالات انسانى باشد.

و اما در خصوص اينكه در ميان شيعه معمول است از خاك مقدس كربلا يعنى تربت كنار قبر سيدالشهدا (ع) خاك برداشته و با آن مهر درست كرده و غالباً در نماز، به آن سجده مى‏كنند بدين خاطر است كه از خاك زمين بوده و به تمامى خاكها مى‏توان سجده كرد، و از طرفى خاك كربلا به لحاظ شهادت امام حسين (ع) و ياران باوفايش شرافت پيدا كرده است ، به طورى كه اهل بيت (ع) نيز به ما فرموده‏اند در هر نمازى كه سجده بر تربت كربلا باشد خداوند آن نماز را به خاطر آن حضرت قبول مى‏كند. چنانكه حضرت صادق (ع) از خاك كربلا درون كيسه‏اى ريخته و در سجاده همراه داشت، در هنگام نماز آن كيسه را باز مى‏كرد و بر آن سجده مى‏نمود.

3- شفا يافتن
از جمله آثار و بركات قطعى تربت پاك سيدالشهدا (ع) شفا بودن آن براى دردهاو آلام انسان است . رواياتى كه دلالت بر اين امر دارند به سه دسته تقسيم مى‏شوند:
دسته اول : رواياتى است كه شفا بودن را براى تربتى كه از خود قبر شريف برداشته شود مخصوص كرده است ، چنانكه امام صادق (ع) فرمود: «به درستى كه نزد سر حسين (ع) تربت سرخى است كه شفاى هر دردى غير از مرگ مى باشد» .
دسته دوم : رواياتى است كه با تعبيرات مختلف توسعه‏اى از بيست ذراع تا پنج فرسخ و يا ده ميل را براى آن قائل است . چنانكه امام صادق (ع) فرمود: «حريم مزار حسين (ع) پنج فرسخ از چهار جانب قبر است ».
دسته سوم : رواياتى است كه به طور مطلق جنبه شفا بودن تربت را مطرح نموده‏اند . چنانكه امام صادق (ع) فرمود: «خاك مزار امام حسين (ع) براى هر دردى شفاست».

و نيز امام رضا (ع) فرمود: «خوردن گل، مانند خوردن مردار و خون و گوشت خوك، حرام است مگر گل مزار حسين (ع) ، بدرستى كه در آن شفاى هر درد و امنيت از هر ترسى است».
حكايت: عالم زاهد پرهيزگار حجةالاسلام و المسلمين مرحوم آقاى حاج شيخ محمد حسن عالم نجف آبادى قدس سره نقل فرمودند: «من در زمان مرجعيت مرحوم آية الله آخوندى خراسانى (ره) كه در نجف اشرف مشغول تحصيل بودم مريض شدم و اين بيمارى مدتى طول كشيد و پرستارى مرا بعضى از طلاب در همان حجره مدرسه بر عهده داشتند . پس از چندى بيمارى من به قدرى شديد شد كه اطبا از شفا يافتنم مأيوس شدند و ديگر براى معالجه‏ام نيامدند، و من در حال تب شديد گاهى بيهوش مى‏شدم و گاهى به هوش مى آمدم.
يكى از رفقا كه مرا پرستارى مى‏كرد شنيده بود كه عالم زاهد مرحوم آية الله آقاى حاج على محمد نجف آبادى قدس سره مقدارى از تربت اصلى حضرت سيدالشهدا (ع) را دارد. او به منزل معظم له رفته و از وى خواسته بود كه قدرى از آن تربت را بدهد كه به من بخورانند تا شفا يابم. ايشان فرموده بود : من به قدر يك عدس تربت دارم و آن را گذاشته ام كه بعد از مرگم در كفنم بگذارند . آن آقا ناراحت شده و گفته بود : حالا كه ما از همه جا مأيوس شده و به شما پناه آورده‏ايم شما هم از دادن تربت خوددارى مى‏كنيد؟ اين بيمار در حال احتضار است و مى‏ميرد.
مرحوم آية الله آقاى حاج على محمد، دلش به حال بيمار سوخته و قدرى از آن تربت كه از جان خودش عزيزترش مى داشت به آن شخص داده بود . تربت را با آب مخصوصى كه وارد شده در آب حل كرده و به حلق من ريخته بودند . من كه در حال بيهوشى به سر مى‏بردم ، ناگهان چشمان خود را باز كرده و ديدم رفقا اطراف بسترم نشسته‏اند ، خوب دقيق شدم و آنان را شناختم و قصه تربت را كه به حلقم ريخته بودند برايم شرح دادند.
كم كم در خود احساس نيرو و نشاط كردم و حركتى به خود داده نشستم ، ديدم نشاط بيشترى دارم برخاستم و ايستادم ، و چون يقين كردم كه به بركت ترتبت مقدس امام حسين (ع) شفا يافتم حال خوشى پيدا كردم و به رفقا گفتم : از شما خواهش مى كنم كه از حجره بيرون برويد، چون مى‏خواهم زيارت عاشورا را بخوانم رفقا از حجره بيرون رفتند و من درب حجره را بستم و بدون احساس ضعف با آن حال خوشى كه قابل و صف كردن نيست مشغول خواندن زيارت حضرت سيدالشهدا (ع) شدم ».
آرى ، شفاى بيماران به وسيله تربت آن حضرت يكى از بركاتى است كه خداوند متعال در عوض شهادت امام حسين (ع) به وى عطا فرموده است .


4- تأثير كام برداشتن اطفال با تربت
كام برداشتن اطفال با تربت امام حسين (ع) موجب ايمنى كودك مى شود چنانكه امام صادق (ع) فرمود:

«كام فرزندانتان را با تربت حسين (ع) باز كنيد كه آن امان است ».


5- تأثير تربت حسين ، همراه جنازه
صاحب كتاب «مدارك الاحكام» مى نويسد: در زمان حضرت صادق (ع) زن زاينه‏اى بود، بچه‏هايى كه از زنا بدنيا مى آورد در تنور مى‏انداخت و مى‏سوزانيد. وقتى كه مرد، پس از غسل و كفن او را به خاك سپردند ، اما زمين جنازه‏اش را بيرون انداخت .جاى ديگر او را دفن كردند باز زمين او را نپذيرفت تا سه مرتبه ، آنگاه مادرش به امام صادق (ع) متمسك شد: اى پسر پيغمبر به فريادم برس.
فرمود: كارش چه بود ؟ عرض كردند زنا و سوزاندن بچه‏هاى حرامزاده . فرمود: هيچ مخلوقى حق ندارد مخلوقى را بسوزاند، سوزاندن به آتش مخصوص خالق است عرض كرد حالا چه كنم؟ فرمود: مقدارى از تربت حسين (ع) با او در قبر بگذاريد . تربت حسين (ع) امان است . همراهش گذاشتند زمين او را پذيرفت.
در توقيع مبارك حضرت حجة بن الحسن (عج) نيز اذن داده شده است . يكى از شيعيان به حضرت (در زمان غيبت صغرى توسط نايب خاص حضرت ) مى‏نويسد: آيا جايز است ما تربت حسين (ع) را با ميت در قبر بگذاريم ، يا با تربت حسين روى كفن بنويسيم؟
حضرت در پاسخ مرقوم مى‏فرمايند: هر دو كار پسنديده است . البته بايد رعايت احترام تربت بشود . مهر يا تربت، مقابل يا زير صورت ميت باشد ، بلكه به بركت خاك قبر حسين (ع) قبر ميت محل امنى از هر بلا و آفت و عذابى گردد.


6- تسبيح تربت
از حضرت صاحب الزمان (عج) روايت شده كه فرمود: «هر كس تسبيح تربت امام حسين (ع) را در دست گيرد و ذكر را فراموش كند، ثواب ذكر براى او نوشته مى‏شود».
و امام صادق فرمود: «يك ذكر يا استغفار كه با تسبيح تربت حسين (ع) گفته شود برابر است با هفتاد ذكر كه با چيز ديگر گفته شود».


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آتنا فيض در ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۰۷:۳۰ | آرشيو نظرات (1)

اربعين حسيني

اربعين سالار شهيدان 

اربعين يعني اشك خشكيده ، اربعين يعني خورشيد را بالاي نيزه ديدن ، اربعين يعني عدالت در زنجير بودن ، اربعين يعني يك دنيا تقوي در اسارت بودن ، اربعين يعني چشمان مظهر علم و عصمت و طهارت را اشك آلود ديدن. (امام سجاد(ع)) ؛
 اربعين يعني‌عقليه‌ي بني هاشم را تكيده ديدن ، اربعين يعني پايان بهار عمر زينب (س) ، اربعين يعني‌آنانكه رفتند كار حسيني كردن و آنان كه ماندند كار زينبي كردن ، به‌ عبارت ديگر اربعين يعني يك دنيا فرياد ، اربعين يعني سكوت را شكستن ، اربعين يعني فرياد سجاد (ع) گونه‌زدن ، اربعين يعني افشا كردن ظلم‌ و ظالم ، اربعين يعني‌آشكار شدن خورشيد و زدودن ابرهاي تيره ، اربعين يعني آزادي ، عدالت ، برابري و برادري . 
چهل روز بر حضرت سجاد (ع) و زينب كبري (س) چه گذشت كه باعث شد دلهاي خفته بيدار شوند .
چهل روز از شهادت امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از ياران با وفايش در كربلا مي‌گذرد . 
چهل روز از مقابله‌ي ظلم و كفر ستيزي و نجات اسلام راستيني كه رسول اعظم (ص) پس از بيست و سه سال خون دل خوردن رواج داده بود و اسلامي كه بني اميه‌ي مروج آن بودند مي‌گذرد . 

 


شايد يكي از دلايل مهم بيماري امام سجاد(ع) از نقطه نظر مصالح الهي ، شاهد بودنش در حادثه غمبار كربلا و سپس نقل پيام عاشورايي به ديگران باشد امام در شرايطي سكان دار كشتي طوفان زده ياران ولايت گرديد كه سنگين ‌ترين غمها و جراحتهاي روحي و عاطفي بر قلبش وارد شده بود شهادت مظلومانه يك كاروان خويشاوند و هم پيمان ، برجاي ماندن فرزندان يتيم و مادران داغديده در ميان شمشيرهاي تشنه به خون مظلومان و بلند شدن گريه ها و نوحه‌هاي زنان بي سرپرست ، بي شوهر ، بي برادر و فرزند كشته و ديدن چهره زرد ، بي رمق و كمر خميده حضرت زينب (س) همه و همه حكايت از سنگيني مسووليت در اوج دشواريهاست كه امام به فقدان نيروي تدافعي و عناصر حمايتگر از مرز و حريم ولايت و مواجهه با حكومتي سفاك و پليد و عدم امكان كمترين اعتماد به مدعيان هواداري از امامت و طرفداران دروغين ولايت به مبارزه پنهان و بسترسازي فرهنگي و بازسازي نيروهاي فعال و انقلابي مي‌پردازد . 
اينجاست كه از نظر مديريت ، اگر رهبري پيروان خود را از دست داده باشد و كادر ستادي و نيروهاي صفي وي از هم پاشيده شده باشند بايد تلاش در جهت كادرسازي ستادي و جميع نيروهاي مخلص صفي نمايد تا بتواند با مديريت بر آنها سازمان خود را به اهدافش برساند و امام در اين زمان يعني بعد از حادثه عاشورا نياز به چنين طرحي داشت از اين رو طراح آن خود وي همراه با عضو برجسته سازمانش‌يعني زينب كبري (س) گرديده و همزمان با كادرسازي فرهنگي ، به مديريت روي آورده و چهره‌اي نوين از مبارزه با طاغوتيان را فرا روي تشيع نمايان ساخت .  
بعد از واقعه روز دهم محرم الحرام ، امام ، عليرغم همه دردهاي دروني و رنجهاي جسمي بر سكوي رهبري تكيه زد و از لابلاي توده ‌هاي غم و درد ، قد برافراشت و آنگونه فضاي تيره تبليغات مسموم امويان را شكافت كه كورترين چشمها و بي رمقترين قلبها و بسته ‌ترين گوشها حقيقت را يافتند و بر كوردلي سفاكان و حماقت خويش افسوس خورده و بر مظلوميت حسين (ع) و خاندانش گريستند ، امام دو بار خطبه خواند كه يكي در مقابل مردم و ديگري در كاخ ابن زياد بود . خديم بن شريك اسدي روايتگر خطبه نخست امام (ع) در مقابل مردم چنين مي‌گويد : 
« خرج زين العابدين الي الناس و او مي اليهم ان اسكتو فكستوا و هو قائم فحمد الله و اثني عليه و صلي علي نبيه ثم قال: » 
يعني امام سجاد (ع) به طرف مردم آمد و با اشاره مردم را ساكت كرد همه آرام شدند برجاي ايستاد . سخنش را با ستايش پروردگار آغاز كرد و بر پيامبرش درود فرستاد سپس فرمود : 
« هان اي مردم آنكه مرا مي‌شناسد سخني با او ندارم ولي آن كس كه مرا نمي‌شناسد بداند كه من علي بن الحسين فرزند همان حسينم كه در كنار رود فرات ، سر مقدسش را از بدن جدا كردند بي آنكه جرمي داشته باشد ».
امام سجاد (ع) در صدد بيداري مردم آمده و مي‌خواهد جو تاريك پديد آمده بوسيله تبليغات مسموم امويان را از بين ببرد و از اين روست كه واقعيت را آنگونه كه بوده بيان مي‌دارد : 
« انا بن من انتهك حريمه و سلب نعيمه و انتهب ماله و سبي عياله انا من قتل صبرا فكفي بذلك فخرا » 
« من فرزند كسي هستم كه حريم او را حرمت ننهادند ، آرامش او را ربودند ، اموالش را به غارت بردند و خاندانش را به اسارت گرفتند ، من فرزند كسي هستم كه دشمنان انبوه محاصره‌اش كردند و در تنهايي و بي ياوري به شهادتش رساندند امام سپس اشاره به نامه‌هاي پر از خدعه آنها نموده و فرمود : 
هان اي مردم ، اي كوفيان ! 
آيا به ياد نداريد نامه‌هايي كه براي پدرم نوشتيد ؟ نامه‌هاي سراسر خدعه و نيرنگتان را ، در نامه‌هايتان با او پيمان بستيد و بيعت نموديد ولي او را كشتيد واي بر شما از آنچه براي آخرت خويش تدارك ديده‌ايد پيامبر اكرم را با چه رويي ملاقات خواهيد كرد ، او به شما خواهد گفت : شما خاندان مرا كشتيد حرمتم را شكستيد ». 
امام سجاد (ع) ندامت را در چهره‌هاي افراد ديد و ادامه داد كه : 
« و لكم في رسول الله اسوه حسنه »(1) : 
« رسول خدا الگويي شايسته براي شماست » : 
امام سجاد (ع) با استناد به آيه چه مي‌خواهد بگويد ؟ 
شايد آوردن چنين آيه‌ اي در اينجا به خاطر اين باشد كه بفهماند روش آنان مخالف روش رسول خدا (ص) است ، چرا كه پيامبر اكرم نسبت به اهل بيت خويش بويژه فاطمه زهرا (س) ، علي بن ابيطالب (ع) ، حسن و ‌حسين ‌(ع) ، محبتي‌ خاص داشت‌ و درباره‌ي ‌رعايت حقوق ‌و حرمت‌آنها سفارشهاي صريحي به امت كرده بود و كوفيان خلاف آن را عمل كرده بودند . در اينجا كوفيان به اظهار پشيماني پرداخته و همه يك صدا فرياد برآوردند : 
« نحن كلنا يابن رسول الله سامعون مطيعون حافظون لزمامك غير زاهدين فيك و لا راغبين عنك فمرنا بامرك رحمك الله فانا حرب لحريك و سلم لسلمك لنأخذن ترثك و ترثنا ممن ظلمك و ظلمنا » : 
« اي فرزند رسول خدا (ص) تمامي ما گوش به فرمان شما و پاسدار حق شماييم بي اينكه از اين پس روي بگردانيم و نافرماني كنيم اكنون فرمان بده تا اطاعت كنيم . 
ما با كسي كه به جنگ شما برخيزد خواهيم جنگيد و با كسي كه در صلح شما باشد ، صلح و سازش خواهيم كرد ما حق تو و حق خودمان را از ظالمان باز خواهيم گرفت ». 


امام با رد و شماتت آنان و سخنانشان مهري باطل بر آرمانهايي كه اظهار مي‌دارند مي‌زند ، چه اينكه ندا برمي‌دارد كه : « داغهاي برجاي مانده از فقدان رسول خدا ، پدرم و فرزندانش و جدم اميرالمومنين فراموش نشده است طعم تلخ مصيبتها هنوز در كامم هست و غمها در گستره سينه‌ام موج مي‌زند تنها مي‌خواهم كه شما ، شما كوفيان نه عزم ياري ما كنيد و نه به دشمني با ما برخيزيد ». 
امام‌سجاد (ع) در پايان سخنان آتشينش كه آتش ندامت و پيشماني را در جان كوفيان برافروخت و مهر بي وفايي را براي هميشه بر پيشاني آنان زد اندوه عميق و سراسر جانكاه خويش را با اشعاري به پايان رساند كه قلبهاي سوخته را بيشتر به التهاب وا داشت . 
لا غروان قتل الحسين و شيخه قد كان خيراً من حسين واكرما 
فلا تفرحوا يا اهل كوفه بالذي اصيب حسين كان ذلك اعطماً 
قتيل بشط النهر نفسي فدائه جزا الذي اراده نار جهنما 

« اگر‌حسين كشته شد ‌چندان شگفت ‌نيست چرا كه پدرش با همه آن ارزشها و كرامتهاي برتر‌ قبل از ‌او به شهادت رسيد ، اي كوفيان با آنچه نسبت به حسين روا داشتيد شادمان مباشيد واقعه‌اي عظيم صورت گرفت و آنچه گذشت رخدادي بزرگ بود جانم فداي او باد كه در شط فرات ، سر بر بستر شهادت نهاد و آتش دوزخ جزاي كساني است كه او را به شهادت رساندند»(2) 
امام سجاد (ع) با بيان سخنان خويش و رسانيدن واقعيات به مردم پرده از جنايات هولناك امويان كنار زد و حقيقت عَلَم شده بر سر نيزه را براي آنها شناساند . 
خطبه‌اي كه امام سجاد (ع) در مجلس يزيد نيز خواند چهره مجلس فاتح يزيد را به لشكري شكست خورده مبدل ساخت كه خلاصه آن را در اينجا بيان مي‌كنيم . 
يزيد در كاخ خود و به قولي در مسجد شام سخنوران و بزرگان قوم را جمع كرده بود تا فتوحات خويش و ذلت اهل بيت را بيشتر نمايان سازد ولي نتيجه‌اي عكس عايد او گرديد ، يزيد از خطيب دربار خواست كه به منبر رود ؛ او هم در بلندي جاي گرفت و زبان به هتاكي و بي حرمتي به اهل بيت گشود . 
امام سجاد (ع) از گستاخي و زشت گويي خطيب برآشفت و وقتي سخنانش تمام شد اجازه خواست كه با مردم سخن بگويد ابتدا يزيد اجازه نمي‌داد ولي با اصرار عده‌اي راضي شد ، امام از پلكان منبر بالا رفت و در برابر چشمان مردم قرار گرفت و نواي گرم ‌توحيدي از‌ زبان مباركش اوج گرفت بعد از ثناي خدا و درود بر پيامبر و خاندانش فرمود : 
« اي مردم ! 
شش نعمت به ما عطا گرديد ما از علم ، حلم ، بزرگواري ، بخشش ، فصاحت ، شجاعت و محبوبيت اجتماعي در ميان مومنان برخورداريم فضيلتها و شرافتهاي ما عبارتند از اينكه : پيامبر خاتم حضرت محمد (ص) از خاندان ماست و علي بن ابيطالب صادق‌ ترين يار وي ، جعفر طيار ، حمزه شير شجاع خدا و رسول و حسن و حسين دو سبط اين امت ، نيز از خاندان ما هستند ، اي مردم من فرزند مكه و منايم ، من فرزند زمزم و صفايم ، من فرزند آنم كه حامل ركن است ، من فرزند آن پيامبري هستم كه بر مركب براق‌آسماني سوار گشت و جبرئيل او را به بلند جايگاه هستي- سدره المنتهي- رسانيد ، من فرزند آنم كه فرشتگان آسمان با او نماز گزاردند و به او اقتدا كردند ، من فرزند دريافت كننده وحي ام ؛ فرزند محمد مصطفايم » و بعد به معرفي خود از طريق علي بن ابيطالب (ع) پرداخت و از فاطمه زهرا (س) سخن گفت و چنان خود را معرفي كرد كه گريه مردم بلند شد و يزيد از تاثير سخنان امام هرسناك گرديد و به مؤذن دستور داد كه اذان بگويد . 
موذن شروع به اذان گفتن نمود ، الله اكبر......... اشهد ان لا اله الا الله ......... اشهد ان محمد رسول‌الله 
امام كه هنوز بالاي منبر بود سر خويش را به سوي يزيد برگرداند و فرمود : « آيا محمد كه شهادت به رسالت او مي‌دهيم جد تو است يا جد من است اگر بگويي كه جد من است كه بيهوده گفتي ‌اي ولي اگر جد من است پس به چه دليل و به چه جرمي اهل بيتش را اينگونه آزار مي‌دهي ؟ » ، سخنان امام سجاد (ع) شوري در مجلس ايجاد كرد و پرده از دروغگويي و ظلم ظالمان خاندان اموي برداشت و آنها را به مردم معرفي نمود اين پيامي بود كه به مردم رسيد و آنها را در غم و اندوه فرو برد . 
در سنن ابن حنبل آمده است : « جبرئيل ، محمد عليه الصلاه و السلام را از كشته شدن حسين (ع) و خاندان او در كربلا آگاه نمود. » (3)
گفته‌اند كه سلمان فارسي پيش امام علي (ع) رفت تا به مناسبت تولد زينب (س) به او تبريك بگويد اما او را دلتنگ و اندوهناك يافت ، آنگاه علي (ع) حوادثي را كه دخترش در كربلا با آن مواجه مي‌شود براي سلمان بازگو كرد و سپس گريست . 
حضرت زينب (س) در زير چتر الطاف نبوي و عنايت علوي رشد نمود در ابتدا دختر بچه‌ شيريني بود كه در آغوش مادري مهربان دروس اوليه زندگي را فرا گرفت و از محضر بزرگترين استادان بشريت يعني جد بزرگوارش و پدر عالي مقامش علوم ديني را آموخت و نشو و نماي تربيتي- ديني نمود به گونه‌اي كه در تاريخ نمي‌توان فردي را‌ يافت كه به‌آن ترتيب بلند پايه‌اي كه زينب (س) در آن خانواده عالي مقام نائل گرديد ، رسيده باشد . 
گويند كه وي در نزد پدر به تلاوت آياتي از قرآن كريم پرداخت و بيان تفسير آن آيات ‌را از ‌پدر درخواست‌ نمود و ‌امام به تفسير آيات تلاوت شده پرداخت ، زينب دريافت كه در آينده مسئوليتي خطير خواهد داشت . 
وقتي ‌امام علي (ع) خبر را به زينب (س) مي‌دهد دختر بني هاشم با قيافه جدي مي‌گويد : اي پدر آن را مي‌دانم چه اينكه مادرم زهرا (س) مرا بدان آگاه فرموده تا براي آينده آماده باشم . 

زينب (س) ياور حسين (ع) و پيام آور عاشورا :
عقليه‌ي بني هاشم هيچگاه از خانواده پدرش جدا نگشت . تا زماني كه اميرمومنان در كوفه خليفه مسلمين بود و تا زماني كه حسين (ع) و برادر بزرگوارش در كربلا به درجه رفيع شهادت نائل گشت به همراه برادران خود سفر كرد ، پس از شهادت حسين بن علي (ع) عَلَم پيام آوري و تبليغ ارزشهاي شيعي را به همراه برادر زاده خود يعني امام سجاد (ع) به دوش گرفت و از ارزشهاي بجا مانده از قيام حسين بن علي (ع) دفاع نمود . 
شايان ذكر است كه اگر‌ زينب (س) از ‌ميدان حوادث دوري مي‌جست و در كشور حجاز مي‌ماند و زندگي را صرف كارهاي خصوصي و مسووليتهاي زناشوئي و تربيتي مي‌نمود و ‌در پيشامد هاي سياسي كه خاندان رسالت شاهد آن بودند ، وارد نمي‌گشت شايد هيچگاه از او به اين بزرگي و بزرگواري ياد نمي‌شد .
مهين بانوي بني هاشم ، زينب كبري (س) شاهد حوادث گوناگوني در طول تاريخ زندگي پر بار خويش بود و دردناكترين حادثه ، واقعه عاشورا بود كه شاهد شهادت تمام كسانش شده بود بعد از شهادت سيد الشهداء مسووليت سنگين خاندان رسالت و از همه مهمتر رسانيدن پيام حسيني بر دوش بانوي قهرمان كربلا قرار گرفت و در صحنه‌هاي مختلفي اقدام به تبليغ پيام عاشورا و نيز نگهداري و حفظ ارزشهاي الهي بجا مانده از حادثه كربلا نمود .
در ‌جريان اسارت اهل بيت (ع) و خطبه‌هاي آتشين زينب كبري (س) مردم خود را نادم و پيشمان يافتند و از ندامت و ذلت سر به زير افكنده بودند درحالي كه زينب كبري فرمود : 
« يا اهل الكوفه اتبكون؟ فلا سكنت العبره و لا هدأت الرنه ! انما مثلكم مثل التي نقضت غزلها من بعد قوهٍ انكاثاً ، تتحدون ايمانكم دخلاً بينكم الا سأ ما تزرون ». 
« اي والله فابكوا كثيراً و اضحكوا قليلاً فقد ذهبتم بعارها و شنارها ، فلن ترحضوها بغسل ابداً و كيف ترحضون قتل سبط خاتم النبوه و معدن الرساله و مدار حجتكم و منار محبتكم هو سيد شباب اهل الجنه لقد اتيتم بها حرقا شوها ». 
« اي مردم كوفه آيا گريه مي‌كنيد ! هرگز اشك چشمانتان ناپسند و ناله‌هايتان خاموش نگردد و در حقيقت مَثَل شما مَثَل زني است كه رشته خويش را پس از محكم يافتن ، پنبه نمايد سوگندهاي خويش را مابين خود دست آويز فساد قرار داديد آگاه باشيد بد است آن بار گناهي كه بر دوش گرفتيد . آري قسم به خدا كه بسيار بگرييد و اندك بخنديد زيرا كه هم آغوش ننگ و عار شده‌ايد ، ننگ و عاري كه هرگز لكه‌ي آن از دامن خويشتن نتوانيد شست و چگونه از اين ننگ خود را بشوئيد كه نواده‌ي خاتم پيغمبران و معدن رسالت را بكشتيد در صورتي كه او مرجع رفع اختلافات و راهنماي شاهراه زندگي شما و سرور جوانان اهل بهشت بود كاري بس شوم و چاره ناپذير مرتكب شده‌ايد ». 
همانطور كه ديده مي‌شود مهين بانوان بني هاشم و پيام آور كربلا ، درعين حالي كه اهل كوفه را سرزنش مي‌كند ، رسالت خويش را در پيام آوري به نحو احسن ابلاغ مي‌كند . 
اما اين تنها سخني نبود كه زينب (س) بر زبان راند ، چنان با مردم سخن گفت كه آنان به گريه افتاده و به عمق جنايت خويش پي بردند . 
قابل توجه اينكه كاروان اهل بيت(ع) : در تمام مسير كه با مردم روبرو مي‌گشتند علاوه بر معرفي خود ، از هيچكس تقاضاي كمك نمي‌نمود و مناعت طبع بزرگ منشانه خويش را حفظ مي‌كردند و حضرت زينب (س) نقش موثري در اين راه داشته است ، زماني هم كاروان اسرا وارد دارالاماره شده و زينب به ياد روزگاري افتاد كه پدرش حاكم بود و مردم به ديده‌ي احترام به آنها مي‌نگريستند ولي الان به عنوان اسير وارد قصر حكومتي شده بودند اشك در چشمان حلقه زده بود اما شجاعت خويش را به ياري طلبيد و جلو اشك خود را گرفت تا خويشتن را پيش دشمن خوار نسازد . 
زينب (س) با جلال و ابهت تمام بدون آنكه به صاحبان فعلي كاخ حكومتي توجه كند وارد مجلس گرديده و بجاي خويش مي‌نشيند و وقتي ابن زياد از نام او سوال مي‌كند براي تحقير او جوابي نمي‌دهد تا اين امير سركش عصباني كشته و مي‌گويد : سپاس خداي‌ را كه شما را رسوا نمود و بكشت و اخبارتان را دروغ گردانيد ، زينب (س) پاسخ مي‌دهد : 
« الحمدلله الذي اكرمنا بنبيه صلي الله عليه و آله و طهرنا من الرجس تطهيرا انما يفضح الفاسق و يكذب الفاجر و هو غيرنا » : 
« سپاس‌خداي را كه ما ‌را با‌ بستگي به‌ پيغمبر (ص) گرامي داشت ، و از آلودگي و ناپاكي ، مبرا ساخت و شخص گنهكار رسوا مي‌گردد و بدكار دروغ مي‌گويد و خدا را شكر كه آنان غير از ما هستند ». 
عقيله‌ي بني هاشم ديگر بار در كاخ يزيد به ايراد خطبه پرداخته و يزيديان را برآشفت و آن زماني بود كه يزيد از سرهاي شهدا پرده برگرفت و با چوب خيزران شروع به اهانت به دندانهاي امام حسين (ع) نمود در حالي كه اشعاري زمزمه مي‌كرد كه ترجمه آن ، اين است : 
« اي كاش پيرمردان ما كه در بدر كشته شدند ، شاهد بودند و ناله و فرياد (خزرج) را از ضربات تيز و سنان مي‌شنيدند آنگاه صدا به هلهله و شادي بلند نموده ، مي‌گفتند : اي يزيد دستت شكسته مباد ». 
در اين هنگام حضرت زينب (س) بر سر يزيد فرياد زد و فرمود : 
« صدق الله يا يزيد ثم كان عاقبه الذين اساؤ السووي ان كذبوا بايات الله كانوا بها يستهزون » : 
« خداي متعال راست فرمود كه سرانجام بدكاران ، زشت خواهد بود زيرا كه آيات خدا را تكذيب كرده و به آن استهزا نمودند ». 


آن حضرت مبناي سخنانش را قرآن كريم قرار داده و كلامش را به آيات الهي زينت مي‌بخشيد و در ادامه مي‌فرمايد : 
اي يزيد بدان كه خدا اگر مهلتي به تو داده است از اين جهت است كه مي‌فرمايد : 
« وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِينٌ »(4) : 
« آنان كه كافر شدند‌ ، هرگز گمان نكنند كه اگر مهلتي به آنها مي‌دهيم به نفع آنان است بلكه ما به آنها مهلت مي‌دهيم تا در گناه زياده روي كنند آنگاه عذابي خوار كننده براي ايشان خواهد بود ». 
بعد مي‌فرمايد : 
اي غلامزاده آيا‌ از عدل‌ و داد ‌است كه دختران‌ و كنيزان خويش‌ را در پس پرده نگاهداري و دختران رسول خدا (ص) را مانند اسيران به هر سو بگرداني ؟ 
پرده‌ي حجاب‌آنان دريده ‌شد و‌ صدايشان از محبت و غم بگرفت و محزون و اندوهگين بر‌ روي اشتران‌ به هر سو رانده شدند و آنان را به دست دشمنان در شهرها سرگردان نمودي ، نه محافظي داشتند و نه منزلگاهي ، مردم از دور و نزديك به آنان نظاره مي‌كردند درحالي كه از مردانشان ، كسي در كنار آنان نبود سپس فرمودند : 
« وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»(5) : 
« هرگز گمان نكنيد ، آنان كه در راه خدا كشته شدند مردهگانند بلكه زنده بوده و در نزد پروردگارشان‌ روزي مي‌ خورند . ‌بعد از‌ اتمام خطابه‌ي‌ حضرت زينب‌ (س) يزيد و اطرفيانش چنان بي حركت و خاموش بودند كه گوئي پرنده بر سرشان نشسته بود و از ترس پريدن آن تكان نمي‌خوردند . 
بعد از رهسپار شدن كاروان اسرا به كربلا و بعد به مدينه شهر پيغمبر (ص) ، امويان از ترس شورش مردم ، از آن بانوي مكرمه خواستند كه دوباره عزم سفر كند و حجاز را ترك نمايد ، با اصرار زياد ، زينب (س) به همراه زنان بني هاشم مدينه را ترك گفت و بعد از آن ديگر مدينه را به چشم نديد . 
اي دل دريا دل درياي تو عرش خدا منزل و ماواي تو 
دختر تنهاي خدا بر زمين خواهر آزادي و فرزند دين 
آنچه تو كردي به صف كربلا كرده‌ي مخلوق بود يا خدا 
آن همه خون ديدن و چون گل شدن دست خزان ديدن و بلبل شدن 
ديدن خورشيد ذبيح از قفا باز ستادن چو فلك روي پا 
جان تو گلخانه‌ي عشق و بلاست جاي چنان چون تو زني كربلاست

ادامه مطلب
نوشته شده توسط آتنا فيض در ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۰۶:۰۲ | آرشيو نظرات (0)

نهضت عاشورا
 سيدالشهدا (ع) فضيلت و آثار و بركاتى كه براى تربت حسينى است ، براى هيچ تربتى و قطعه‏اى از قطعات زمين نيست . خاك كربلا قطعه‏اى از بهشت است كه خداوند قادر متعال به واسطه قدردانى از يك فداكار در راه دين كه تمام هستى خود را فدا كرده ، در آن خاك، بركت و فضيلت و شفا قرار داده است . اما در اينكه چرا تنها اين خاك داراى چنين ويژگيها و آثار و بركات است؟ بايد گفت : هر چيزى كه در اين عالم ، شرافت ظاهرى و يا معنوى پيدا مى‏كند، يا به خاطر انتساب آن به خداوند سبحان و شرافت ذاتى است، و يا به خاطر وقوع امر خارق العاده و مهمى است كه به آن شرافت و بركت داده است . در تربت كربلاى سيدالشهدا (ع) هر دو امر محقق شده است ، زيرا خاك كربلا بنا بر رواياتى ، هم شرافت ذاتى و خدا دادى ، و هم امر عظيم و واقعه‏اى مهم در آنجا واقع گرديده كه آن شهادت حسين بن على (ع) و ياران وفادارش مى‏باشد ، لذا داراى فضيلت و آثارى خاص است . آمده است كه چون بر قبر امام حسين (ع) آب بستند، پس از چهل روز آب فرو نشست و اثر قبر محو گرديد، يكى از اعراب بنى اسد آمد و از خاك قبضه قبضه برداشت و بوييد تا بر قبر حسين رسيد، و چون او را مى‏بوسيد گريه مى‏كرد و مى‏گفت : پدر و مادرم به فدايت ، چه اندازه خوشبويى كه قبر و تربت تو چنين خوشبو است .  

 نهضت عاشورا

News image

تحليل ماهيت نهضت عاشورا چهار مرحله قيام   پس از تاءمل كامل در مدارك تاريخى چنين معلوم مى شود كه قيام امام با تهاجم دستگاه حكومت شروع شده و در چهار مرحله مختلف انجام يافته است : 1- از وقتى كه آن حضرت از مدينه به مكه هجرت فرمود تا وقتى كه به تصميم ماندن در مكه باقى بود. 2- از وقتى كه تصميم گرفت به كوفه برود تا وقتى كه با حر بن يزيد رياحى برخورد كرد. 3- از برخورد با حر بن يزيد رياحى تا شروع جنگ 4- مرحله جنگ . ماهيت نظام حسينى   يكى از مسائل در مورد نهضت امام حسين عليه السلام اين است كه ماهيت اين نهضت چه بوده است ؟ چون نهضت ها هم مانند پديده هاى طبيعى ، ماهيت هاى مختلف دارند. اشياء و پديده هاى طبيعى ، از معدنى ها گرفته تا گياهان و انواع حيوانات ، هر كدام ماهيتى طبيعى و وضع بالخصوصى دارند. نهضت ها و قيام هاى اجتماعى عم اين چنينند. يك شى ء را اگر بخواهيم بشناسيم ؛ يا به علل فاعلى آن مى شناسيم ، يا به علل غايى آن (كه امروز شناخت به علل غايى را چندان قبول ندارند)، يا به علل مادى آن يعنى اجزاء و عناصر تشكيل دهنده آن ، و يا به علت صورى آن ، يعنى به وضع و شكل و خصوصيتى كه در مجموع پيدا كرده است . اگر يك نهضت را هم بخواهيم بشناسيم ، ماهيتش را بخواهيم به دست آوريم ، ابتدا بايد علل و موجباتى را كه به اين نهضت منتهى شده است بشناسيم


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آتنا فيض در ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۵۹:۲۷ | آرشيو نظرات (0)

حضرت عباس (ع)
 
  

مقام علمي حضرت عباس (ع):

حضرت عباس (ع) در خانه اي زاده شد كه جايگاه دانش و حكمت بود. آن جناب از محضر اميرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) كسب فيض كردند و از مقام والاي علمي برخوردار شدند. لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است كه فرموده اند: زق العلم زقا، يعني همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقيماً غذا مي دهد، اهل بيت (ع) نيز مستقيماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند. علامه محقق، شيخ عبدالله ممقاني، در كتاب نفيس تنقيح المقال، در مورد مقام علمي و معنوي ايشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقيه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصيتي عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود.

  مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):

اگر بخواهيم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از ديدگاه امامان معصوم (ع) دريابيم، كافي است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه كنيم. در شب عاشورا، وقتي دشمن در مقابل كاروان امام حسين (ع) حاضر شد و در راس آنها عمربن سعد شروع به داد و فرياد كرد، امام حسين (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود:‌ برادر جان، جانم به فدايت، سوار مركب شو و نزد اين قوم برو و از ايشان سوال كن كه به چه منظور آمده اند و چه مي خواهند. در اين ماجرا دو نكته مهم وجود دارد يكي آنكه امام به حضرت عباس مي فرمايد: من فدايت شوم. اين عبارت دلالت بر عظمت شخصيت عباس (ع) دارد، زيرا امام معصوم العياذ بالله سخني بي مورد و گزاف نمي گويد و نكته دوم آنكه، حضرت به عنوان نماينده خود عباس (ع) را به اردوي دشمن مي فرستد. روز عاشورا هنگامي كه حضرت عباس (ع) از اسب بر روي زمين افتاد، امام حسين (ع) فرمودند:‌(الان انكسر ظهري و قلت حياتي) يعني (اكنون پشتم شكست و چاره ام كم شد). اين جمله بيانگر اهميت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتيباني از امام حسين (ع) است. امام زمان (عج)، در قسمتي از زيارتنامه اي كه براي شهداي كربلا ايراد كردند، حضرت عباس (ع) را چنين مورد خطاب قرار مي دهند: السلام علي ابي الفضل العباس بن اميرالمومنين المواسي اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادي له،‌الوافي الساعي اليه بمائه، المقطوعه يداه لعن الله قاتله يزيد بن الرقاد الجهني و حكيم بن طفيل الطائي.
امام زين العابدين (ع) به عبيدالله بن عباس بن علي بن ابي طالب (ع) نظر افكند و اشكش جاري شد. سپس فرمود:‌ هيچ روزي بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زيرا در آن روز عموي پيامبر، شير خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب كشته شد و بعد از آن روز بر پيامبر هيچ روزي سخت از روز جنگ موته نبود، زيرا در آن روز پسر عموي پيامبر جعفر بن ابي طالب كشته شد سپس امام زين العابدين (ع) فرمود: هيچ روزي همچون روز مصيبت حضرت امام حسين (ع) نيست كه سي هزار تن در مقابل امام حسين (ع) ايستادند و مي پنداشتند، كه از امت اسلام هستند و هر يك از آنها مي خواستند از طريق ريختن خون امام حسين (ع) به نزد پروردگار مي انداخت و ايشان را موعظه مي فرمود و كار را تا آنجا كشاندند كه آن حضرت را از روي ظلم و جور و دشمني به شهادت رساندند. آنگاه امام زين العابدين (ع) فرمود:‌ خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابي طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقيق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتي دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند.

 ايثار و جانبازي، راز و رمز تعالي حضرت عباس (ع):

با توجه به رواياتي كه در شان حضرت عباس (ع) از ائمه عليهم السلام رسيده و در آن به ايثار و فداكاري در راه امام خويش تصريح شده است، به روشني، فضيلت و مقام آن بزرگوار آشكار مي شود. حضرت عباس (ع) فرزند كسي است كه آيه (و من الناس يشري نفسه ابتغاء مرضات الله, بقره-207) در شانس نازل شد و از سلاله دودماني است كه اسوه ايثار و از خودگذشتگي بودند و سوره هل اتي، در شان ايثار ايشان نازل شده است. فداكاري، ايثار و جانبازي در اسلام و مكتب اهل بيت عليهم السلام از جايگاه ويژه اي برخوردار است؛ به طوري كه اميرمومنان در جايي ايثار را برترين فضيلت اخلاقي مي داند.
در جايي ديگر، علي (ع) ايثار را بالاترين عبادت معرفي مي نمايد و در روايتي ديگر غايت و هدف تمام مكارم اخلاقي را ايثار و از خودگذشتگي مي داند.
علي (ع) در قسمتي از نامه خود به حارث همداني مي فرمايد: بدان كه برترين مومنان كسي است كه در گذشتن از جان و خانواده و مال خويش از ديگر مومنان برتر باشد.
حال در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه، مگر ساير شهيدان از جان خود نگذشتند، پس چه چيزي حضرت عباس را از ساير شهيدان متمايز مي سازد؟ جواب اين است كه معرفت حضرت عباس (ع) از همه شهيدان والاتر و اطاعتش از امام خويش، كاملتر بود. بر اساس ديدگاه اسلام و مكتب اهل بيت (ع) آنچه اعمال نيك را از يكديگر متمايز مي سازد و ارزش اعمال را متفاوت مي كند، همان معرفت و بينش و نيت شخص است و كلام پيامبر اسلام (ص) كه فرمود: (ضربه علي يوم الخندق افضل من عباده الثقلين) شايد ناظر به اين معنا باشد.
در ضمن رواياتي كه در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهاي گوناگون و متفاوت نقل شده، به اين دليل است كه ثواب يا عذاب يك عمل معين، با توجه به معرفت و نيت عامل آن متفاوت مي شود. به عنوان مثال، ثواب زيارت امام رضا (ع) در روايتهاي معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضي روايات تصريح شده كه اين تفاوت ثواب، به دليل تفاوت در معرفت اشخاص است. آري حضرت عباس (ع) با كمال معرفت در راه دين و امام خويش جانبازي نمود و مراحل كمال و تعالي را طي كرد.

ولادت حضرت ابوالفضل العباس بر تمام مسلمانان جهان مبارك باد

ادامه مطلب
نوشته شده توسط آتنا فيض در ۱۷ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۴۶:۴۸ | آرشيو نظرات (0)

مقبره امام حسين (ع)

ادامه مطلب
نوشته شده توسط آتنا فيض در ۱۷ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۹:۰۱ | آرشيو نظرات (1)

يا حسين
 
 
 
حسين سر سلسلة شيداييان عشق است، و شيدايي را به هر كسي نمي بخشد؛ شيدايي حق پاداش از خود گذشتگي است.... شهدا كليدداران كعبة شيدايي هستند و كعبة شيدايي كربلاست....
... ما سرگردان هاي مدار نفس را چه مي رسد كه از ستارگان كهكشان حسين بن علي (ع) سخني بگوييم؟ ما را چه مي رسد كه از ساكنان حريم قدس و شاهدان محفل انس سخن بگوييم؟
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط آتنا فيض در ۱۷ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۴۲:۵۳ | آرشيو نظرات (0)



 

كد ماوس